چهارشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۵

سرزمين من، بدرود

بر اين
شن‌وادي باران‌خورده
عابر خون رفته‌ست
[ردپاي گلگون مي‌گويد]
ردپايي كه سبك رفته در آغاز و
سنگين شده
كم
كم

بايد روانه شوم
...........

فرسخي سرخ راه در پيش است
پا به پاي جاپاي پرندگان...
[پرنده گذشته است آيا
يا پاهاي بلند ستاره‌هاي دوشين
از اين
شن‌وادي باران‌خورده؟]

پايان سفر
پايان ردپاهاي گلگون و فرسخهاي سرخ
به پايان آهو مي‌رسم
-تنها-
جاپاي بلند ستاره‌ها
به پايان
نمي‌رسد
هرگز.

منوچهر آتشي

دوشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۵

فرازهايي از جنبش مشروطه‌خواهي - 5 - اعلام مشروطيت

«مسوده‌ي نخستين پيشنهاد روحانيان به دولت، نشانه‌ي نزديك‌بيني سياسي و كوته‌فكري آن پيشوايان ديني است. تقاضاهايشان اين بود: عزل علا‌ءالدوله از حكومت تهران، عزل نوز از رياست گمرك، برگرداندن توليت مدرسه‌ي خان‌مروي به خانواده‌ي ميرزا حسن آشتياني، تنبيه عسكر گاريچي كه در راه قم شرارت مي‌كرد، تجليل از ميرزا محمدرضا، مجتهد كرمان، كه مورد بي‌حرمتي قرار گرفته بود، تامين دادن جاني به همراهان علما پس از بازگشت از تحصن، و برداشتن تمبر دولتي [كه به عنوان ماليات بر درآمد آنان بود] از قبض مستمري آقايان علما [!!!!]. اين بود ميزان تعقل سياسي پيشوايان ديني ملت. حتا ميرزا يحيا دولت‌آبادي كه خود در سلك ملايان بود، از حد «بي‌فكري» علما در تنظيم آن پيشنهاد متحير گشت. (او واسطه‌ي رساندن پيشنهاد طباطبايي و بهبهاني به سفير عثماني بود، و اين سفيردر كار علما با دولت حسن توسط مي‌كرد). بالاخره به منظور اين كه «يك مطلب نوعي» هم بر آن مواد هفتگانه افزوده شود، موضوع تاسيس «عدالتخانه‌ي دولتي» در فهرست تقاضاي علما گنجانده شد، و ايشان هم پذيرفتند». (پيشنهاد علماي بست نشسته در ري به حكومت، پس از قيام مردم عليه ستم و استبداد عين‌الدوله)

چهارشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۵

فرازهايي از جنبش مشروطه‌خواهي - 4 - صدارت امين‌الدوله

«عيب كار در اين است كه هنر مملكتداري ما در خزانه‌ي دولت يك دينار پول و در بانكهاي ايران يك پول اعتبار قرض و در رعيت يك جو اميد و اطاعت و در ملاها يك ذره مروت و موافقت باقي نگذاشته است. قريب سه كرور قرض نفعي داريم؛ براتهاي ديواني از سه سال در دست همه‌ي طبقات لاوصول مانده است؛ غالب حكام و مباشرين ما از دولت طلبكارند؛ قشون از چند سال پيش دعاوي دارند كه رشته‌ي انتظام آنها به كلي گسيخته است... به كار افساد و بلوا هم عادت كرده‌ايم. بالاخره اين همه گرفتاري و پريشاني مرا از مردن بازداشته». (امين‌الدوله به ملكم)

جمعه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۵

فرازهايي از جنبش مشروطه‌خواهي - 3

«حالا كه من به لندن مي‌روم، اگر رجال انگليس از من بپرسند دولت ايران را به چه وضعي گذاشتي، چه بگويم؟ شما كه نه قانون داريد، و نه عدالت و مروت داريد، و نه در فكر مملكت و رعيت هستيد». (لاسلس، وزيرمختار انگلستان، در ديدار خداحافظي با ناصرالدين‌شاه).

«بايد قطع اصل شجر ظلم را كرد، نه شاخ و برگ را... شجر ظلم را از بيخ بايد انداخت؛ شاخ و برگ بالطبع خشك مي‌شوند». (استنطاق‌نامه‌ي ميرزا رضا كرماني، در اشاره به اين كه اصل فساد خود شاه است، نه اطرافيانش).

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۵

فرازهايي از جنبش مشروطه‌خواهي - 2 - واقعه‌ي تنباكو

«اين اسبابي كه فراهم آمده است [علت] عمده اين است كه ديوان در فكر رعيت نيست. هر كه هر چه توانسته است به هر كه كرد و از پيش برد، كسي سوال و جواب نمي‌كند. جزا در كار نيست. همين قدر است كه به ديوان پول بدهند. اين است كه كارها الي اينجا رسيده... خيال باطني اين حضرات انگليسي اين است كه رگ وريشه‌ي در ايران كرده، رعيت را مقروض خودشان نموده، مثل هندوستان يك مرتبه گرفته باشند». (حاجي محمدرحيم اصفهاني - از بازرگانان)

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۵

فرازهايي از جنبش مشروطه‌خواهي - 1

چنان كه پيشتر گفتم «ايدئولوژي نهضت مشروطيت ايران» نوشته‌ي فريدون آدميت را مي‌خوانم. روايتي است سخت متفاوت از آن چه در تاريخ‌سازيهاي اين سالها به خورد ما رفته است. نظر به اهميتي كه آن دوران به لحاظ نقطه‌ي عطف گذر از استبداد به دموكراسي و آزادي دارد (كه به قول بهنود صد سال بيش است كه هنوز بر سرهمان يك كلمه‌ايم)، بد ندانستم تا گاه به گاه گوشه‌هايي از كشمكشهاي آن دوران را نقل كنم تا خود قضاوت كنيد خدمت و خيانت را، و اين كه آيا از آن روزگاران گامي به پيش نهاده‌ايم يا نه...